یک نفس تا خدا
.:: Your Adversing Here ::.
 

شعر های جدید خودم

سکوتی فرا گرفته مرا

در گذر تلخ این لحظه ها

با خود اندیشم چه کنم

درد این دل را کجا کنم دوا

به اطراف می نگرم

نبینم چیزی جز یک نما

گویم چرا این نارواست

 

 

این راه پر پیچ و خم

خالی از نا گفتهاست

نگاهایم پر از دلواپسی

لبخندم از فرداست

فردایی که نیست امیدی

فردای من هماناست

ای وای از این بیراهی

اخر چرا راه من اینجاست

اری شاید این سهم من است

پس پایان راه پیداست

 

 

در پاییزی ترین روز های قلبم

می گریم و باز می خندم

این روز ها در دلم غوغاست

اسمان ابری در دلم پیداست

شده پاییزی هر بهارم

رفته بوی گل از لاله زارم

 

 

گاهی وقتا بهارم

مثل ابرا می بارم

گاهی وقتا پاییز

مثل هر روز غم انگیز

گاهی وقتا زمستون سردم و بی حرارت

گاهیم تابستون می سو زم در تب نگاهت

 

 

 

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: سه‌شنبه 30 آبان 1391
  • !!!واقعا زندگی همینه

    غربت قفس به کنار انچه عقاب را پیر میکند پرواز کلاغ بی سرو پاست

     

     

    دل من اولین روز بهار دل تو اخرین جمعه ی سال و چه نزدیک و چه دورند به هم

     

     

    در پشت میله های زندان مردی را دیدم که میخندید راستی زندان این ور میله هاست یا ان ور

     

     

    گاهی سقوط میتواند با شکوه و با صلابت باشد این را ابشار میگفت

     

     

    حاصل عشق مترسک به کلاغ مرگ یک مزرعه است

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: سه‌شنبه 30 آبان 1391
  • صدای بارون

    این شعر جدیدیه که خودم گفتمش امیدوارم خوشتون بیاد نظر یادتون نره.مرسی

     

    میزنه صدای بارون روی شیشه های خونه

    میبره منو به یاد اون روزا دل دیوونه

    می خوام از الان تا سحر برمو بیرون بشینم

    توی این کوچه ی خلوت تو رو با خودم ببینم

    میخوره چیک چیک بارون روی سنگای خیابون

    میشکنه سکوتو امشب لبای گرم دوتامون

    میبینم اینارو هردم توی خاطراتم باتو

    میدونم میبرم از یاد همه ی اون بدیاتو

    می دونم بدون تو واسه من دنیا کوچیکه

    اگه تو پیشم نباشی اسمون خیلی غریبه

    میامو بازم تو قلبت گل محبتو می کارم

    دیگه توی قلب خستم جاتو خالی نمیزارم

    پشیمونم..میگم با خودم این جمله رو صد بار

    دوباره افتاده قلبم به تپش ای دل بیمار

    میباره اشکای چشمام واسه تو تا صبح فردا

    میخونه لبای خستم از تو و از عشق تنها

    عزیزم عکس قشنگت هنوزم توی قابه

    .......بوی عطر پیرهنت انگاری بازتو اتاقه

    گلای سرختو دوباره توی تاقچمون میزارم

    میگم اون فاصله ها رو دیگه یادم نمیارم

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: سه‌شنبه 30 آبان 1391
  • باز باران

    سلام.این متن زیرو خودم گفتم امیدوارم خوشتون بیاد نظر یادتون نره.مرسی

    این صدای باران است که با طنین گرم و شادی بخشش می برد مرا به دنیایی از نا گفته ها به رویایی از زیبایی ها زیبایی هایی که در ذهن من همچو یک بادند.بادی طوفانی اما ارامش بخش.همچو موجی خروشان که هرچه را ببلعند با خود می برند حال هر چه باشد یک نگاه یک صدا یک غم یا یک شادی.می توانم شیرینی ان لحظه ها را حس کنم می توانم گرمی ان ها را من حس کنم می توانم با قطره ای باران به اوج دنیا برسم می توانم لذت یک عمر را در یک لحظه بچشم.همچو راهزنی بی هدف در کوچه بروم یا مثل عاشقی دل خسته زیر باران بدوم می توانم عطر این باران رویایی را من حس کنم جنس بلورین این باران گرم را من لمس کنم.می توانم ساعت ها زیر باران باشم بدون هیچ دل خستگی با اسمان تنها باشم.این صدای قلب من است که هر دم می گوید این رویا را بشکن این تصور بیهوده که جز یک شیشه ای حساس و ترکخورده است را بشکن این سردی واقعیت بی چون و چرا این خلوت بی دوا را... اما نمی توانم بشکنم این خلوت رویایی را این شادی انی را!!دوست دارم ساعت ها باران ببارد و من همچنان به پنجره خیره بمانم به صدای ان گوش دهم لذت ان را بچشم به رویاهایم سفر کنم به روزها و به شب های رویایی سفر کنم به لحظه های بی تابی سفر کنم به دیروز ها به امروز ها سفر کنم!نمی دانم شاید این تقدیر من است که نمی توانم در اعماق این رویا پرسه بزنم چرا؟!!چون به بنبست میرسم این رویا نا تمام نیست اینجا بنبستیست که راه فراری ندارد.وقتی موجی به صخره ای برخورد می خورد دوباره بر می گردد اما من درمانده در بنبستی تاریک مانده ام نه راه گریز دارم نه راه پشیمانی حال باید در برزخ خیال خود بمانم که چه کردم چه شد؟!!!ایا این واقعا یک رویا بود؟؟؟

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: سه‌شنبه 30 آبان 1391
  • غم کهنه

    سلام من یه مدت نتونستم اپ کنم امید وارم از این پستی که گذاشتم خوشتون بیاد.خودم گفتمشون.نظر یادتون نره مرسی

     

    میریزد ارارم ارام قطره های اشکم بر روی گونه های سردم سرازیر میشود رو به لبان خاموشم میریزد و می چکد روی دفترم دفتری از اشعار و غم و اندوه لرزش دستانم سردی ان را نمایان میکند اشک حلقه زده در چشمانم وجود این غم را جلوه میدهد سکوت لبانم از بی روحی درونم خبر می دهد رنگ رخسارم از حال و احوالم می گوید لب های بی خنده حرف های تکراری حرف های بی منطق روز های بیماری بیماری از غم است از غم تنهایی از شعله ای خاموش در شب های رویایی

     

     

    امده سراغم دوباره بی تابی

    دوباره گریه دوباره بی خوابی

    امده سراغم دوباره اون شعرا

    دوباره اون حرفا دوباره اون غم ها

    امده سراغم دوباره یک رویا

    دوباره یک بوسه دوباره اون روزها

    امده سراغم دوباره شیدایی

    دوباره یک عشق دوباره بیماری

    امده سراغم تب های شبانه

    تب های بی قراری تب های یک ترانه

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: سه‌شنبه 30 آبان 1391
  • لحظه ی دیدار

    سلام.این پستی که گذاشتم یکی از شعرای جدید خودمه امیدوارم از خوندنش لذت ببرین

     

    باز مهتاب شده و دل من افتاده تپش

    باز گفته همه جا امدنم افتاده دلش

    می دونم خاطره ها ساده نمیره از برش

    شده این فاصله ها تموم درد و غمش

    این روزاحال و هوام شده یه جورایی خاص

    اومده تو خاطرم دوباره اون عطر یاس

    بوی عطر پیرهنش انگاری باز همه جاس

    از یاد اون لحظه ها من شدم یه بی هواس

    دوباره ساز می زنم تو حیاط خونمون

    می زارم گلدونای اطلسیو تو طاقچمون

    نشستم تو خیالم میبینم اون روزامون

    می رفتیم زیر بارون ساعتا تو کوچمون

    ..........من تو فکرمو یاد اون گذشته ها

    راه می رفتیم با هم از رو تموم برگها

    می گفتیم همیشه خیلی دور نیست اون روزا

    فکر نمی کردیم بشه دستامون از هم جدا

    خوب می دونم عزیزم عشق یه جور بیماریه

    می دونم توی دلت هر شب پر از بی تابیه

    دوباره اومدیو می دونم شکسته دیوار

    باورم میشه انگار اومده لحظه ی دیدار

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: سه‌شنبه 30 آبان 1391
  • (بدون عنوان)

    سلام.دوستان به اطلاعم رسوندن که ثبت نظرات با مشکل مواجه میشه.ولی به هر حال از اینکه از این وبلاگ دیدن میکنین ممنونم.منم خواستم به اطلاع بعضی از دوستای گلم برسونم که وبلاگ بعضی هاتون این مشکلو داره یعنی اگه نظری از طرف من ندیدین بدونین که مشکل از سایت هستش.

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: سه‌شنبه 30 آبان 1391
  • حال و هوای نوجوونی

    سلام.من یه مدت نتونستم اپ کنم الان یه شعر واستون گذاشتم که خودم گفتمش امیدوارم خوشتون بیاد نظر یادتون نره.مرسییی

     

     حال و هواییست سخت ولی با احساس

    هردم حسی درون شعله میکشد بی هواس

    شور و شر پر هیجان و با طراوت

    پر از تب و تاب یه جورایی اسارت

    بی قرار از پی رسیدن به فردا ها

    می جویند برای دل هر دم از دواها

    چه گرم است و گاه چه سرد است ای وای

    چه سازنده و گاه چه درد است انگار

    اشک های لطیف حرف های رویایی

    بی خوابی های شبانه فکر های خیالی

    روز های اشفتگی در دل پر از بهانه

    حال و هواییی خاص یه جورایی عاشقانه

    پر حرارت و بی قرار همچو یک پرنده

    در پی راهی شاید ارامش دهنده

    سکوت و دلهره از پی چه گفتن ها

    همیشه در مانده و ترس از شنیدن ها

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: سه‌شنبه 30 آبان 1391
  • سهم.....

    سهم من از زندگانی هیچ بود

    دل به هر کس خوش نمودم پوچ بود

    رنج غربت بر تن خسته نشست

    درد تنهایی عمرم را شکست

    روزگارم بر خلاف آرزوهایم گذشت

    یک شبی عاشق شدم

    یک عمر پشیمانی گذشت

    سر گذشت دیگران عبرت نشد

    خود شدم عبرت برای دیگران..

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: سه‌شنبه 30 آبان 1391
  • دلتنگی....

    میدونی دلتنگی یعنی چی؟

    دلتنگی یعنی اینکه بشینی به خاطراتت باهاش فک کنی..
    اونوقت یه لبخند بیاد رو لبت...

    ولی چند لحظه بعد شروع اشکهای لعنتی.....

    *********

    آنقدر دلتنگم که حتی ابلیس هم بر وسعت دلتنگیم سجده میکند.....

    *********************

    ای کاش احساسی به اسم دلتنگی وجود نداشت که باعث بشه مزاحمت بشم...

    ****************************
    دلتنگم!

    مثل خیلی از روزهای زندگانیم.

    این روزها هیچ کس شریک غم و دلتنگی آدمها نیست.

    تنها همدم تنهایی ها و بی کسی هایم یک قلم و چند ورق کاغذ تا نخورده...

    اگر روزی کاغذها تمام شود چه کنم....؟؟؟؟!!!!

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: سه‌شنبه 30 آبان 1391

  • 3155

    <-BlogAuthor->

    3155

    https://narvan1285.loxblog.com/

    یک نفس تا خدا

    یک نفس تا خدا

    یک نفس تا خدا

    ای دل غم جهان مخور این نیز بگذرد دنیا چو هست برگذر این نیز بگذرد

    یک نفس تا خدا