یک نفس تا خدا
.:: Your Adversing Here ::.
 

بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین

آنقدر بخندی که دلت درد بگیره

بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری

برای مسافرت به یک جای خوشگل بری

به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه

آخرین امتحانت رو پاس کنی

کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت می خواد ببینیش بهت تلفن کنه

توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی کردی پول پیدا کنی

برای خودت تو آینه شکلک در بیاری وبهش بخندی !!!

تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه

بدون دلیل بخندی

بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می کنه

از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می تونی بخوابی !

آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شمامی یاره

عضو یک تیم باشی

از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی

دوستای جدید پیدا کنی

وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه پایین !

لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی

کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی

یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید وببینید که فرقی نکرده

عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی

یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره

یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و باز هم بخندی...

اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند

قدرشون روبدونیم

زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک

هدیه است که باید ازش لذت برد

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: چهارشنبه 07 تیر 1391
  • وقتی که ...

    وقتی که عاشق چشمات شدم

    تازه فهمیدم که زیبایی چیست

    وقتی که تورودرقلب کوچکم جادادم

    تازه صدای ضربان قلبم راشنیدم

    وقتی که دست دردست تونهادم

    تازه معنای گرمی رادرک کردم

    هرگاه به جدایی می اندیشم سایه ی مرگ

    رادرکنارخودمیبینم.

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: چهارشنبه 07 تیر 1391
  • خیلی سخته...

    خيلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه ...

    خيلی سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کنی ...

    خيلی سخته که سالگرد آشنايی با عشقت رو بدون حضور خودش

    جشن بگيری ...

    خيلی سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اونی که فکر

    می کنی به خاطرش زنده ای ...

    خيلی سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکنی ، بعد بفهمی

    دوست نداره ...

    خيلی سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدی ، اما اون

    بگه : ديگه نمی خوامت ...

    خيلی سخته که دوسش داشته باشی ، اما نتونی باهاش بمونی ...

    خيلی سخته که بخوای با آب خوردن بغضت رو بفرستی پايين ، اما

    يه دفعه اشک از چشات جاری بشه ...

    خيلی سخته که بهت بگه دوست دارم ، اما بعداً متوجه بشی حرفش

    يه (( ن )) کم داشته ...

    خيلی سخته که کسی که تموم زندگيت رو به پاش ريختی ،

    با بی رحمی تموم تو چشمت نگاه کنه و بگه : ديگه دوست ندارم ...

    خيلی سخته که يه عمر با خيال يه نفر زندگی کنی ، اما وقتی فهميد

    عاشقشی بره و پشت سرشم نگاه نکنه ...

    خيلی سخته که دلت رو به کسی خوش کنی که

    يه دلخوشی ديگه داره ...

    خيلی سخته که وقتی بعد از کلی کلنجار رفتن با خودت ، می ری که

    حرف دلتو بهش بگی ، با يه معذرت خواهی کوچيک بگه :

    فعلاً سرم شلوغه ...

    خيلی سخته که هميشه مجبور باشی سخت ترين چيزها رو تحمل کنی ...

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: چهارشنبه 07 تیر 1391
  • یکی از بستگان خدا

    شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی.

    پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف چابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه  سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد.

     در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش نداشته‌هاش را از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد.

    خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد.
    - آهای، آقا پسر!
    پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد.پسرک  با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید:
    - شما خدا هستید؟
    - نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!
    - آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید!

    خوشبخت ترين فرد كسي است كه بيش از همه سعي

     كند ديگران را خوشبخت سازد..

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: چهارشنبه 07 تیر 1391
  • شانه های دوست داشتن

    وقتی کسی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود.

    وقتی کسی را دوست دارید، در کنار او که هستید، احساس امنیت می کنید…

     

    وقتی کسی را دوست دارید، حتی با شنیدن صدایش، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید.

    وقتی کسی را دوست دارید، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید.

    وقتی کسی را دوست دارید، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است.

    وقتی کسی را دوست دارید، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیاست.

    وقتی کسی را دوست دارید، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوار است.

    وقتی کسی را دوست دارید، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید.

    وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید برای خوشحالی اش دست به هر کاری بزنید.

    وقتی کسی را دوست دارید، هر چیزی را که متعلق به اوست، دوست دارید.

    وقتی کسی را دوست دارید، در مواقعی که به بن بست می رسید، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید.

    وقتی کسی را دوست دارید، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید.

    وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید.

    وقتی کسی را دوست دارید، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید.

    وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید به هر جایی بروید فقط او در کنارتان باشد.

    وقتی کسی را دوست دارید، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید.

    وقتی کسی را دوست دارید، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند.

    وقتی کسی را دوست دارید، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد.

    وقتی کسی را دوست دارید، به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می شمارید.

    وقتی کسی را دوست دارید، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید.

    وقتی کسی را دوست دارید، واژه تنهایی برایتان بی معناست.

    وقتی کسی را دوست دارید، آرزوهایتان آرزوهای اوست.

    وقتی کسی را دوست دارید، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید.

    به راستی دوست داشتن چه زیباست، این طور نیست ؟

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: چهارشنبه 07 تیر 1391
  • "فروغ فرخزاد" خداحافط عشق من

    میروم خسته و افسرده و زار

    سوی منزلگه ویرانه ی خویش

    به خدا میبرم از شهر شما

    دل شوریده و دیوانه ی خویش

    میبرم تاکه در آن نقطه ی دور

    شستشویش دهم از رنگ گناه

    شستشویش دهم از لکه ی عشق!

    زین همه خواهش بیجاه و تباه

    میروم تا ز تو دورش سازم

    ز تو ای جلوه ی امید محال

    میبرم زنده به گورش سازم

    تا ازین پس نکند یاد وصال

    ناله میلرزد

                    می رقصد اشک

    آه بگذار که بگریزم من

    از تو ای چشمه ی جوشان گناه

    شاید آن به که بپرهیزم من

    به خدا غنچه ی شادی بودم

    دست عشق آمد و از شاخم چید

    شعله ی آه شدم صد افسوس

    که لبم باز بر آن لب نرسید!

    عاقبت بند سفر پایم بست

    میروم خنده به لب

                             خونین دل

    میروم

            از دل من دست بردار

    ای امید عبث بی حاصل

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: چهارشنبه 07 تیر 1391
  • بعضی عشقا

    بعضی عشقا مثل حضرت نوح میمونه(بعضی ها از ترس طوفان میان پیشت)

    بعضی عشقا مثل حضرت آدمه (خوبیش اینه که اولین عشقه)

    بعضی عشقا مثل حضرت ابراهیمه (باید همه چیزتو قربونی کنی)

    بعضی عشقا مثل حضرت مسیحه( آخرش به صلیب کشیده میشی)

    بعضی عشقا هم مثل حضرت موسی هستش(تا دور میشی یه گوساله جاتو میگیره)

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: چهارشنبه 07 تیر 1391
  • گاهی گمان نمیکنی ولی میشود.

    گاهی گمان نمیکنی ولی میشود.

    گاهی نمیشود که نمیشود

    گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است

    گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود

    گاهی گدای  گدایی و  بخت نیست

    گاهی تمام شهر گدای تو می شوند

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: چهارشنبه 07 تیر 1391
  • مطمئن باش و برو

    مطمئن باش و برو
    ضربه‌ات كاری بود
    دل من سخت شكست
    و چه زشت
    به من و سادگی‌ام خندیدی
    به من و عشقی پاك
    كه پر از یاد تو بود
    و خیالم می‌گفت تا ابد مال تو بود
    تو برو، برو تا راحتتر
    تكه‌های دل خود را آرام سر هم بند زنم...!

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: چهارشنبه 07 تیر 1391
  • خدایــــــــــــــــــــا

    نان که به من طعم تنهایی را چشاندن

    طعم تنهایی را مچشان...

    و

    آنان که ناروا را به من نسبت دادن

    به آنان ناروا را نسبت مده...

    و

    آنان که مرا از پشت خنجر زدن

    هیچ وقت زخمی مکن...

    و

    خدایا

    دوستیت را در قلبم فزونی بخش

    که تو بودی تنها دوستم...

    و

    تو بودی که منو بی نیاز کردی از غیر خودت...

    و تویی تنها تکیه گاه من

    نه بنده ات

    که آنان منت می گذارنند

    و تو بزرگیت را به من نشان میدهی

     

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: چهارشنبه 07 تیر 1391

  • 3155

    <-BlogAuthor->

    3155

    https://narvan1285.loxblog.com/

    یک نفس تا خدا

    یک نفس تا خدا

    یک نفس تا خدا

    ای دل غم جهان مخور این نیز بگذرد دنیا چو هست برگذر این نیز بگذرد

    یک نفس تا خدا