یک نفس تا خدا
.:: Your Adversing Here ::.
 

...نمیتوانم

دست خودم نیست

این اشکها می ریزند

سعی میکنم

تو را به یاد اورم

و حرفهایت را

می خوانم

گریه عقب نشینی میکند

بغض جانشین میشود

میمانم

نمیدانم چه بگویم

نمیدانم

چرا در گذشته

نبودیم

و اکنون

در سکوت اینده

همنشین

سنگین بودنی هستیم

که

کم نیست

...نمیتوانم

قطره های زودگذر باران را نادیده بگیرم

و همینطور

تو را

و عشق تورا


  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: سه‌شنبه 25 مهر 1391

  • 3155

    <-BlogAuthor->

    3155

    https://narvan1285.loxblog.com/

    یک نفس تا خدا

    ...نمیتوانم

    یک نفس تا خدا

    ای دل غم جهان مخور این نیز بگذرد دنیا چو هست برگذر این نیز بگذرد

    یک نفس تا خدا