یک نفس تا خدا
.:: Your Adversing Here ::.
 

فصل بهار

مـژده ای مـرغ چـمـن، فصل بهار آمد باز

مـوسـم مـی‏زدن و بـوس و کـنار آمد باز

وقـت پـژمـردگـی و غـمـزدگـی آخـر شد

روز آویــخــتــن از دامــن یــار آمــد بــاز

مـردگـیـهـا و فـرو ریـخـتـگـیـهـا بـشـدنـد

زندگیها به دو صد نقش و نگار، آمد باز

زردی از روی چمن بار فرابست و برفت

گـلـبـن از پـرتـو خـورشـید به بار آمد باز

ساقی و میکده و مُطرب و دست افشانی

بـه هـوای خَم گـیـسـوی نـگـار آمـد بـاز

گـر گـذشتی به درِ مدرسه، با شیخ بگو:

پـی تـعـلـیـم تـو، آن لـالـه عـذار آمد باز

دکـه زُهـد بـبـنـدیـد در این فصل طَرب

کـه بـه گـوش دلِ مـا نـغـمـه تـار آمد باز


  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: چهارشنبه 26 مهر 1391

  • 3155

    <-BlogAuthor->

    3155

    https://narvan1285.loxblog.com/

    یک نفس تا خدا

    فصل بهار

    یک نفس تا خدا

    ای دل غم جهان مخور این نیز بگذرد دنیا چو هست برگذر این نیز بگذرد

    یک نفس تا خدا