یک نفس تا خدا
.:: Your Adversing Here ::.
 

روي ديوار خانه را سفيد كرده ام

تو
از غروب اين روزهاي پر مشغله
نزديكتري به من
من
اين دل را براي تو خواندم
و از پله هاي بيمارستان
جانم را به خواندن قلب تو آوردم
دست به سينه ات نهادم
هزاران بار آرامشم را گرفتم و آرام باش را بر تو خواندم
آنچه از خطوط گريه هاي تو پيداست
به چشمهاي من پيداست
روي ديوار خانه را
سفيد كرده ام از دلتنگي
و هيچ قابي به خنده هاي من از تو دل نمي بندد
اينجا
هميشه براي نبودنت
جاي خالي گذاشته ام
دلم گرفته
به دستهاي توهم اعتباري نيست
نه آنكه
نااهل باشد
اما
به اكنون من از تو
پاي بودن نيست...
گرمتر...


  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: یکشنبه 23 مهر 1391

  • 3155

    <-BlogAuthor->

    3155

    https://narvan1285.loxblog.com/

    یک نفس تا خدا

    روي ديوار خانه را سفيد كرده ام

    یک نفس تا خدا

    ای دل غم جهان مخور این نیز بگذرد دنیا چو هست برگذر این نیز بگذرد

    یک نفس تا خدا