یک نفس تا خدا
.:: Your Adversing Here ::.
 

تو

مست آن لهجه ام و لحن غزل خوانی تو

عاشق گم شدنم در شب بارانی تو

کاش تا پنجره ی خلوت دل می رفتم

به تماشای تو و خنده ی پنهانی تو

دلم از زخم زبان دشت شقایق ها شد

تا بیایی شده پیوسته چراغانی تو

لحظه ای دلبر لیلاوش من باور کن

که منم عاشق و مجنون بیابانی تو

آشنا شد دل من با سخنت، از امروز

مطلع هر غزلم مصرع پایانی تو

خسته از هرچه مدرن است دلم بال گرفت

به هوای غزل ناب خراسانی تو


  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: شنبه 18 آذر 1391

  • 3155

    <-BlogAuthor->

    3155

    https://narvan1285.loxblog.com/

    یک نفس تا خدا

    تو

    یک نفس تا خدا

    ای دل غم جهان مخور این نیز بگذرد دنیا چو هست برگذر این نیز بگذرد

    یک نفس تا خدا