یک نفس تا خدا
.:: Your Adversing Here ::.
 

بر اين تکرار در تکرار پايانی نمی بينم


به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم
ولی از خويش جز گردی به دامانی نمی بينم

به غواصان بگو کافيست هرچه بي سبب گشتند
در اين دريای طوفان ديده مرجانی نمی بينم

چه بر ما رفته است؟ ای عمر! ای ياقوت بی قيمت!
که غير از مرگ گردنبند ارزانی نمی بينم

زمين از دلبران خالی ست يا من چشم و دل سيرم؟!
که می گردم ولی زلف پريشانی نمی بينم

خدايا عشق درمانی به غير از مرگ می خواهد
که من می ميرم از اين درد و درمانی نمی بينم...


  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: شنبه 22 مهر 1391

  • 3155

    <-BlogAuthor->

    3155

    https://narvan1285.loxblog.com/

    یک نفس تا خدا

    بر اين تکرار در تکرار پايانی نمی بينم

    یک نفس تا خدا

    ای دل غم جهان مخور این نیز بگذرد دنیا چو هست برگذر این نیز بگذرد

    یک نفس تا خدا