گاهی
گاهی یک دروغ می گی
گاهی مجبوری حرفهای قشنگ بزنی با اینکه تو دلت چیز دیگه است
گاهی با قسم و ناله حرفت رو می زنی تا بیشتر تاثیر کنه
گاهی کاری میکنی مجبوری چندتا دروغ بگی تا لو نری و یا بهانه بتراشی
به این می گویند رفاقت؟

گاهی یک دروغ می گی
گاهی مجبوری حرفهای قشنگ بزنی با اینکه تو دلت چیز دیگه است
گاهی با قسم و ناله حرفت رو می زنی تا بیشتر تاثیر کنه
گاهی کاری میکنی مجبوری چندتا دروغ بگی تا لو نری و یا بهانه بتراشی
به این می گویند رفاقت؟

" حکایت رفاقت من با تو,حکایت \"قهوه\"ایست ,که امروز به یاد تو,تلخِ تلخ نوشیدم! ............ که با هرجرعه بسیار اندیشیدم,که این طعم را دوست دارم یا نه! وآنقدر گیرکردم بین دوست داشتن و نداشتن,که انتظار تمام شدنش را نداشتم. وتمام که شد فهمیدم,باز هم قهوه می خواهم!!! حتی تلخِ تلخ! "
داستان يه حالگيري خيلي شديد(خیلی خیلی با حال)
دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد.
پس از دوماه، نامه اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون:
لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم
و بايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!!
ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم.
من را ببخش و عکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست
باعشق : روبرتدخترجوان رنجيـده خاطر از رفتار مرد،
از همه همکاران و دوستانش مي خواهد که عکسي از نامزد،
برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به او قرض بدهند
و همه آن عکسها را که کلی بودند با عکس روبرت، نامزد بي وفايش،
در يک پاکت گذاشته و همراه با يادداشتي برايش پست مي کند،
به اين مضمون:
روبرت عزيز، مرا ببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم،
لطفاً عکس خودت را از ميان عکسهاي توي پاکت جدا کن و بقيه را به من برگردان
یه روز از یه دنیا دیده پرسیدن بهترین کس زندگیه آدم آیا دوسته؟
گفت نه، ممکنه یه روزی بره یا دعواتون بشه.
گفتن پدر و مادر چطور؟
گفت ممکنه از تو زودتر از دنیا برن.
گفتن برادر چطور؟
گفت میتونه باشه اما اگه قلبشو بشکنی دیگه تا آخر عمر قهره باهات.
اما خواهر؟
گفت اگه بذاره بره، اگه قلبشو بشکنی، حتی اگه بمیره دلش پیشته و همیشه دلتنگته.
آخه تو تنها کسی بودی که دادی جوابم
من رو تو آغوشت بگیر خدا، می خوام بخوابم
روی زمین چقدر بده می خوام پیشت بمونم
من رو تو آغوشت بگیر، می خوام برات بخونم
خسته شدم از عمری غربت و غم و اسیری
کی گفته باید بشکنم تا دستمو بگیری
تا لحظه ای وقت شریفت رو واسم بذاری
کی گفته باید گریة شبام رو در بیاری
منو با خودت ببر حتی یه لحظه
منو با خودت ببر حتی یه لحظه
بِبَرم ازین زمین سرد و ناجور
بغلم کن منو بردار بِبَرم دور
واسه آرامشِ نسبی کلّی حرفهای دروغ بود
وقتی باید واسة رها شدن یه بی فروغ بود
اینا رو هیچ جا ندیدم نه تو انجیل نه تو قرآن
توی دنیا هر چیزی قیمتی داره حتی وجدان
صدای هق هقتو پس کی شِنُفته
وقتی دنیا همه حرف پوچ و مفته
این که میگن میشکنی، رنجم میدی بگو کی گفته
توکه میگی پیشمی تا لحظة مرگ
هر نفس اسیر دست غمها نیستم
توی آغوش تو دیــگه تنها نیستم
واسه موندن دیگه با بها بهانه ام
دیگه عاشقانه تن از عاشقانه ام
از دروغ و حرفهای زرد خبری نیست
توی آغوشِ تو از درد خبری نیست
جلو حرف ناصواب بند زبونـِش
نمی بینی کسی از هراسِ نونـِش.
این روزهـا کسـی،
به خـودش زحمـت نمیدهـد یک نفـر را کشـف کنـد !
زیبـایی هـایش را بیـرون بکشـد …
… تلخـی هـایش را صبـر کنـد …
آدمهـای ِ امـروز، دوستـی هـای ِ کنسـروی می خواهنـد !
یک کنسـرو که درش را بـاز کننـد …
… بعـد …
یکنفـر، شیرین و مهـربـان، از تویش بپـردبیـرون !
و هی لبخنـد بزنـد و بگویـد :
“حـق بـا تـوسـت“
تفاوت بچه های قدیم و جدید ! ( طنز )
بچه 9 ساله الان
کامپیوتر داره
اینتزنت داره
ف ی س ب وک داره
توییتر داره
ایکس باکس داره
پی اس تری داره
ویدیو سی دی داره
موبایل داره
آیپاد داره...
بچه 9 ساله زمان ما
دفتر نقاشی داشت
خمیر بازی داشت
دبرنا بازی میکرد با نخود و لوبیا
توپ دو لایه میکرد که حس توپ چهل تیکه بهش دست بده
گل یا پوچ، چشمک، شاه دزد وزیر، اسم فامیل، خر پلیس، هفت سنگ
دیگه فوق فوقش یه آتاری یا میکرو با کلی التماس براش میخریدن
چه احساس بدیه وقتی بخوای عشق و محبت رو از کسی گدایی کنی
چه احساس بدیه که کسی رو که با تمام وجودت دوسش داری تو بغل یکی دیگه باشه
چه احساس بدیه غرورت رو به خاطر یکی بشکنی بعد بفهمی که دوست نداره
خیلی سخته که احساس تنهایی کنی ولی نخوای کسی بفهمه
چه احساس بدیه حس کنی مثل دارویی، فقط وقت نیاز ازت استفاده کنند
چه احساس بدیه که ناراحت باشی و کسی نفهمه که ناراحتی
چه احساس بدیه وقتی که خودت نباشی
چه احساس بدیه...
در حیرتم از مرام این مردم پست
تا که بودیم نبودیم کسی،
کشت ما را غم بی همنفسی
تا که رفتیم همه یار شدند،
خفته ایم و همه بیدار شدند
قدر آئینه بدانیم چو هست
نه در آن وقت که افتاد و شکست
در حیرتم از مرام این مردم پست
این طایفه ی زنده کش مرده پرست
تا هست به ذلت بکشندش به جفا
تا رفت به عزت ببرندش سر دست
آه میترسم شبی رسوا شوم،
بدتر از رسواییم تنها شوم
آه ازآن تیر و از آن روی و کمند،
پیش رویم خنده پشتم پوزخند
خنده.پوزخند
گاهی باید متنفر بود;
به فکرِ انتقام بود;
نگذشت ... نبخشید !!
همیشه دوستت دارم کار ساز نیست...
گاهی باید فریاد زد;
ناسزا گفت ... قهر کرد!!
گاهی باید همان باشی
که هیچ کس تابِ تحملت را ندارد...
که بتوانی فقط در خلوتِ خود بمانی!!
شاید اینگونه درد کمتری بکشی ....!!!!