یک نفس تا خدا
.:: Your Adversing Here ::.
 

خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی

آهنگ اشتیاق دلی درد مند را

شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق

آزار این رمیده ی سر در کمند را

بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت

اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان

عمریست در هوای تو از آشیان جداست

دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام

خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

شاید که جاودانه بمانی کنار من

ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت

تو آسمان آبی آرامو روشنی

من چون کبوتری که پرم در هوای تو

یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم

با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح

بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب

بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند

خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: شنبه 14 بهمن 1391
  • مسافر

    بود نبود زیر آسمان کبود
    مسافری بود تنهائ تنها
    ازشهری دوری دور ها
    با کو له باری غمها
    جوان اما خمیده همچون کمان
    زیبا ولی پر از چین ها
    در نگا ه های سرد اش
    آیه های شکست واندوه
    درلبان خشک وخموش اش
    میل هزارگفتگو
    نگا هش در جسجوی نگاهی آشنائ
    لبا نش در اشتیا ق کلا می با همز بانی
    دلش نگران برای شهر ویران اش
    دراندیشیه آنکه چه شد فرزندانش
    او از آن شهری دوری دورها
    از سرزمین قصه ها و افسانه ها
    از دیار جنگ ها وغارت ها
    از میان بمب ها و راکت ها
    اُ فتان و خیزان ،با تلاش فراوان
    بسوی دیاری نا آشنا
    او در آن دیار در میان آدمها
    آدمها همه با هم یکجا
    اودر میان همه تنهای تنها

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: شنبه 14 بهمن 1391
  • حدس

    و حدس مي زنم شبي مرا جواب ميكني

    و قصر كوچك دل مرا خراب ميكني

    سر قرار عاشقي هميشه دير كرده اي

    ولي براي رفتنت عجب شتاب ميكني

    من از كنار پنجره تو را نگاه ميكنم

    و تو به نامديگري مرا خطاب مي كني

    چه ساده در ازاي يك نگاه پك و ماندني

    هزار مرتبه مرا ز خجلت آب ميكني

    به خاطر تو من هميشه با همه غريبه ام

    تو كمتر از غريبه اي مرا حساب ميكني

    و كاش گفته بودي از همان نگاه اولت

    كه بعد من دوباره دوست انتخاب مي كني

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: شنبه 14 بهمن 1391
  • عشق به رسواشدنش می ارزد.

    به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد

    و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد

    دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس
    سند عشق، به امضا شدنش می ارزد

    گر چه من تجربه ای از نرسیدن هایم
    کوشش رود به دریا شدنش می ارزد

    کیستم؟ باز همان آتش سردی که هنوز
    حتم دارد که به اِحیا شدنش می ارزد

    با دو دستِ تو فرو ریختنِ دم به دمم
    به همان لحظه برپا شدنش می ارزد

    دل من در سبدی، عشق به نیل تو سپرد
    نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد

    سالها ... گر چه که در پیله بمانَد غزلم
    صبرِ این کرم به زیبا شدنش می ارزد

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: شنبه 14 بهمن 1391
  • بخت خفته ودولت بیدار

    ماهم آمد به در خانه و در خانه نبودم

    خانه گوئی به سرم ریخت چو این قصه شنودم

    آن که می خواست برویم در دولت بگشاید

    با که گویم که در خانه به رویش نگشودم

    آمد آن دولت بیدار و مرا بخت فروخفت

    من که یک عمر شب از دست خیالش نغنودم

    آنکه می خواست غبار غمم از دل بزداید

    آوخ آوخ که غبار رهش از پا نزدودم

    یار سود از شرفم سر به ثریا و دریغا

    که به پایش سر تعظیم به شکرانه نسودم

    ای نسیم سحر آن شمع شبستان طرب را

    گو به سر می رود از آتش هجران تودودم

    جان فروشی مرا بین که به هیچش نخرد کس

    این شد ای مایه امید ز سودای تو سودم

    به غزل رام توان کرد غزالان رمیده

    شهریارا غزلی هم به سزایش نسرودم

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: شنبه 14 بهمن 1391
  • خیلی سخته.

    خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری

    صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری

    خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی

    بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی

    خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا

    می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا

    خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه

    هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه

    خیلی سخته اگر عمر جادوی شعرت تموم شه

    نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه

    خیلی سخته اون که می گفت واسه چشات می میره

    بره و دیگه سراغی از تو ونگات نگیره

    خیلی سخته تا یه روزی حرفهای اون باورت شه

    نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه

    خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه

    تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه

    خیلی سخته بی بهونه میوه های کال رو چیدن

    بخدا کم غصه ای نیست چن روزی تو رو ندیدن

    خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی

    وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی

    خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی

    از خودت می پرسی یعنی می شه اون بره زمانی؟

    خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی

    اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی

    خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه

    بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اون رو ببینه

    خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی

    کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی

    خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه

    چقدر از گریه اون شب چشم تو سرش شلوغه

    خیلی سخته و قشنگه آشنایی زیر بارون

    اگه چتر نداشته باشی توی دستا هردوتاشون

    خیلی سخته تا همیشه پای وعده ها نشستن

    چقدر قشنگه اما واسه ی کسی شکستن

    خیلی سخته واسه ی اون بشکنه یه روز غرورت

    اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت

    خیلی سخته بودن تو واسه ی اون بشه عادت

    دیگه بوسیدن دستات واسه اون نشه عبادت

    خیلی سخته چشمای تو واسه ی اون کسی خیسه

    که پیام داده یه عمر واسه تو نمی نویسه

    خیلی سخته که دل تو نکنه قصد تلافی

    تا که بین دو پرستو نباشه هیچ اختلافی

    خیلی سخته اونکه دیروز تو واسش یه رویا بودی

    از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی

    خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره

    ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: شنبه 14 بهمن 1391
  • نگرانم نباش

    همه چیز را یاد گرفته ام


    تو نگرانم نشو...


    یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی


    یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو


    یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...


    و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم


    تو نگرانم نشو ...
    همه چیز را یاد گرفته ام


    یاد گرفته ام که بی تو بخندم


    یاد گرفته ام بی تو گریه کنم..


    یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم به غیر تو


    یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم


    و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !


    اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام
    که چگونه


    برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم


    و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم


    تو نگرانم نشو ...


    فراموش کردنت" را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: شنبه 14 بهمن 1391
  • چه خوابهایی برات دیدم

    چه خوابایی برات دیدم چه فکرایی برات داشتم

    کسی رو حتی یه لحظه به جای تو نمی ذاشتم

    چه خوابایی برات دیدم چه فکرایی برات داشتم

    کسی رو حتی یه لحظه به جای تو نمی ذاشتم

    تو این روزا نمی دونی با عشق تو کجا میرم

    چه آسون دل به تو بستم منی که سخت می گیرم

    به همه می خندی با همه دست میدی

    دستتو می گیرم دستمو پس میدی

    اما دوست دارم اما دوست دارم

    دستشو می گیری عشق دوم میشم

    اما دوست دارم اما دوست دارم

    چه خوابایی برا دیدم چه رنگی زدی دنیامو

    تو چشمای تو می دیدم تموم آرزوهامو

    به همه می خندی با همه دست میدی

    دستتو می گیرم دستمو پس میدی

    اما دوست دارم اما دوست دارم

    دستشو می گیری عشق دوم میشم

    اما دوست دارم اما دوست دارم

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: شنبه 14 بهمن 1391
  • خدامیدونه

    شــبا وقـــتی که بیــداری .. خــــــدا هـــم با تو بیداره


    تا وقـــــتی که نــخوابی تو .. ازت چـــــتش ور نمیداره


    خـــدا می‌بـــینه حالــت رو .. خدا میـــدونه حسـت رو


    از اون بالا میــــــــــاد پایین .. خدا مـــی‌گیره دسِت رو


    خدا میــــدونه تــــو قلبت .. چه اندازه تــــــو غم داری
    خدا میـــدونه تــــــــــو دنیا .. چه چیزی رو تو کم داری


    خدا نزدیک قلب توســـــت .. با یک آغــــــــوش وا کرده


    نذار پلک‌هــا تــــو روی هم .. اگـــــه قلبت پـــــره درده


    خدا رو میشه حسش کرد .. توی هر حالی که باشی


    فقـــــــــط باید تو با یادش .. توی هر لحظه همراشی


  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: شنبه 14 بهمن 1391
  • بساط شیطان..

    به روايت افسانه‌ها روزي شيطان همه جا جار زد

    كه قصد دارد از كار خود دست بكشد

    و وسايلش را با تخفيف مناسب به فروش بگذارد

    او ابزارهاي خود را به شكل چشمگيري به نمايش گذاشت

    اين وسايل شامل خودپرستي ، شهوت ، نفرت ، خشم ، آز

    حسادت ، قدرت‌طلبي و ديگر شرارت‌ها بود
    ولي در ميان آنها يكي كه بسيار كهنه و مستعمل به نظر مي‌رسيد

    بهاي گراني داشت و شيطان حاضر نبود آن را ارزان بفروشد

    كسي از او پرسيد: اين وسيله چيست ؟

    شيطان پاسخ داد: اين نوميدي و افسردگي ا‌ست

    آن مرد با حيرت گفت: چرا اين قدر گران است ؟

    شيطان با همان لبخند مرموزش پاسخ داد:

    چون اين مؤثرترين وسيله ی من است
    هرگاه ساير ابزارم بي‌اثر مي‌شوند

    فقط با اين وسيله مي‌توانم در قلب انسان‌ها رخنه كنم

    و كاري را به انجام برسانم

    اگر فقط موفق شوم كسي را

    به احساس نوميدي ، دلسردی و اندوه وا دارم

    مي‌توانم با او هر آنچه مي‌خواهم بكنم . . .

    من اين وسيله را در مورد تمامي انسان‌ها به كار برده‌ام

    به همين دليل اين قدر كهنه است!

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: شنبه 14 بهمن 1391

  • 3155

    <-BlogAuthor->

    3155

    https://narvan1285.loxblog.com/

    یک نفس تا خدا

    یک نفس تا خدا

    یک نفس تا خدا

    ای دل غم جهان مخور این نیز بگذرد دنیا چو هست برگذر این نیز بگذرد

    یک نفس تا خدا