یک نفس تا خدا
.:: Your Adversing Here ::.
 

آرزوی عاشقان

یک نفس با دوست بودن همنفس

آرزوی عاشقان این است و بس

واحه های دور دست دل کجاست؟

تا بیاسایم در خود یک نفس؟

واحه هایی گم که آن جا کس نیافت

ردپایی از نگاه هیچ کس

خسته ام از دست دلهایی چنین

پیش پا افتاده تر از خاروخس

ارتفاع بالها:سطح هوا

فرصت پروازها:سقف قفس

خسته از دل

خسته از این دست دل

ای خوشا دل های دور از دسترس!

قیصر امین پور

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: سه‌شنبه 30 آبان 1391
  • اگر عشق نبود

    از غم خبری نبود اگر عشق نبود

    دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود؟

    بی رنگتر از نقطه ی موهومی بود

    این دایره ی کبود اگر عشق نبود

    از آینه ها غبار خاموشی را

    عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود؟

    در سینه ی هر سنگ دلی در تپش است

    از این همه دل چه سود اگر عشق نبود؟

    بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود؟

    دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود

    از دست تو در این همه سرگردانی

    تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود؟

    قیصر امین پور

     

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: سه‌شنبه 30 آبان 1391
  • اگر دل دلیل است

    سراپا اگر زرد و پژمرده ایم

    ولی دل به پاییز نسپرده ایم

    چو گلدان خالی لب پنجره

    پر از خاطرات ترک خورده ایم

    اگر داغ دل بود ما دیده ایم

    اگر خون دل بود ما خورده ایم

    اگر دل دلیل است آورده ایم

    اگر داغ شرط است ما برده ایم

    اگر دشنه ی دشمنان گردنیم!

    اگر خنجر دوستان گرده ایم!

    دلی سربلند و سری سر به زیر

    ازاین دست عمری به سر برده ایم

    قیصر امین پور

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: سه‌شنبه 30 آبان 1391
  • آبروی آب

    ما را به حال خود بگذارید و بگذرید

    از خیل رفتگان بشمارید و بگذرید

    اکنون که پا به روی دل ما گذاشتید

    پس دست بر دلم مگذارید و بگذرید

    تا داغ ما کویر دلان تازه تر شود

    چون ابری از سراب ببارید و بگذرید

    پنهان در آستین شما برق خنجر است

    دستی از آستین به درآریدو بگذرید

    ما دل به دست هرچه که بادا سپرده ایم

    ما را به دست دل بسپارید و بگذرید

    با آبروی آب چه باک از غبار باد

    نانپاره ای مگر به کف آرید و بگذرید

    قیصر امین پور

     

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: سه‌شنبه 30 آبان 1391
  • جنگل خاطره

    در سایه ی این سقف ترک خورده نشستیم

    بی حوصله و خسته و افسرده نشستیم

    خاموش چو فانوس که در خویش خمیده است

    پیچیده به خود با تن تا خورده نشستیم

    یک بار به پرواز پری باز نکردیم

    سر زیر پر خویش فرو برده نشستیم

    بر سنگ مزار دل خود مرثیه خواندیم

    یک عمر به بالین دل مرده نشستیم

    بر گرده ی ما خاطره ی خنجر یاران

    با جنگلی از خاطره بر گرده نشستیم

    آیینه هم از دیده ی تردید مرا دید

    با سایه ی خود نیز دل آزرده نشستیم

    برخاست صدا از درو دیوار ولی ما

    با این همه فریاد فرو خورده نشستیم

    قیصر امین پور


     

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: سه‌شنبه 30 آبان 1391
  • خسته ام از این کویر

    خسته ام از این کویر

    این کویر کور و پیر

    این هبوط بی دلیل

    این سقوط ناگزیر

    آسمان بی هدف

    بادهای بی طرف

    ابرهای سر به راه

    بیدهای سر به زیر

    ای نظاره ی شگفت

    ای نگاه ناگهان

    ای هماره در نظر

    ای هنوز بی نظیر

    آیه آیه ات صریح

    سوره سوره ات فصیح

    مثل خطی از هبوط

    مثل سطری از کویر

    مثل شعر ناگهان

    مثل گریه بی امان

    مثل لحظه های وحی

    اجتناب ناپذیر

    ای مسافر غریب

    در دیار خویشتن

    با تو آشنا شدم

    با تو در همین مسیر

    از کویر سوت و کور

    تا مرا صدا زدی

    دیدمت ولی چه دور

    دیدمت ولی چه دیر

    این تویی در آنطرف

    پشت میله ها رها

    این منم در این طرف

    پشت میله ها اسیر

    دست خسته ی مرا

    مثل کودکی بگیر

    با خودت مرا ببر

    خسته ام از این کویر!

    قیصر امین پور


     

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: سه‌شنبه 30 آبان 1391
  • حرفی از نام تو

    ناگهان دیدم سرم آتش گرفت

    سوختم

    خاکسترم آتش گرفت

    چشم واکردم

    سکوتم آب شد

    چشم بستم

    بسترم آتش گرفت

    در زدم

    کسی این قفس را وا نکرد

    پر زدم

    بال و پرم آتش گرفت

    از سرم خواب زمستانی پرید

    آب در چشم ترم آتش گرفت

    حرفی از نام تو آمد بر زبان

    دستهایم

    دفترم آتش گرفت

    قیصر امین پور

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: سه‌شنبه 30 آبان 1391
  • کودکی ها

    کودکی هایم اتاقی ساده بود

    قصه ای دور اجاقی ساده بود

    شب که میشد نقشها جان میگرفت

    روی سقف ما که طاقی ساده بود

    میشدم پروانه خوابم می پرید

    خوابهایم اتفاقی ساده بود

    زندگی دستی پر از پوجی نبود

    باری ما جفت و طاقی ساده بود

    قهر میکردم به شوق آشتی

    عشقهایم اشتیاقی ساده بود

    ساده بودن عادتی مشکل نبود

    سختی نان بود و باقی ساده بود

    قیصر امین پور

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: سه‌شنبه 30 آبان 1391
  • حرف آخر

    هزار خواهش و آیا

    هزار پرسش و اما

    هزار چون و هزاران چرای بی زیرا

    هزار بود و نبود

    هزار شاید وباید

    هزار باد و مباد

    هزار کارنکرده

    هزارکاش و اگر

    هزاربارنبرده

    هزاربوک و مگر

    هزاربارهمیشه

    هزاربارهنوز

    مگر تو ای همه هرگز

    مگر تو ای همه هیچ

    مگر تو نقطه ی پایان

    براین هزار خط ناتمام بگذاری

    مگر تو ای دم آخر

    در این میانه تو

    سنگ تمام بگذاری

     


     

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: سه‌شنبه 30 آبان 1391
  • یادداشتهای گم شده

    پس کجاست؟

    چندبار

    خرت و پرت های کیف بادکرده را

    زیروروکنم

    پوشه ی مدارک اداری و گزارش اضافه کار و کسرکار

    کارتهای اعتباری

    کارتهای دعوت عروسی و عزا

    قبضهای آب و برق و غیره و کذا

    برگه ی حقوق وبیمه وجریمه و مساعده

    رونوشت بخشنامه های طبق قاعده

    نامه های رسمی و تعارفی

    نامه های مستقیم و محرمانه ی معرفی

    برگه ی رسید قسطهای وام

    قسطهای تا همیشه ناتمام

    پس کجاست؟

    چندبار

    جیبهای پاره و پوره را

    پشت و رو کنم

    چند تا بلیت تا شده

    چند اسکناس کهنه و مچاله

    چند سکه ی سیاه

    صورت خرید خواروبار

    صورت خرید جنس های خانگی

    پس کجاست؟

    یادداشتهای درد جاودانگی؟

     

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: سه‌شنبه 30 آبان 1391

  • 3155

    <-BlogAuthor->

    3155

    https://narvan1285.loxblog.com/

    یک نفس تا خدا

    یک نفس تا خدا

    یک نفس تا خدا

    ای دل غم جهان مخور این نیز بگذرد دنیا چو هست برگذر این نیز بگذرد

    یک نفس تا خدا