یک نفس تا خدا
.:: Your Adversing Here ::.
 

خدایا...

خدايا فقط تو را مي خواهم.....باور کرده ام که فقط تويي سنگ صبور حرف هايم
مي ترسم از اينکه بگم دوسش دارم...اون نمي دونه که با دل من چه کرده...نمي دونه که دلي رو اسير خودش کرده
هنوز در باورم نيست که دل به اون دادم و اون شده همه هستي ام
روز هاي اول آشنايي را بياد مياورم آمدنش زيبا بود ...آنقدر زيبا حرف مي زد که به راحتي دل به او باختم و او شد اولين عشقم در زندگي
بارالها گويي تو تمام زيبايي هاي عالم را در چهره و کلام او نهاده بودي
واين گونه مرا اسير او کردي و دل کندن از او شد برايم محال و داشتنش بزرگترين ارزويم در زندگي
حالا که عاشقش شدم تو بگو چه کنم که تنهايم نگذارد....خدايا امشب به تو مي گويم چون تو تنها مونس تنهايي هايم هستي..
چگونه بگويم بدون او مي ميرم....او رفته و در باورم نيست نبودنش...
خود خوب مي دانم او مرا کودکي فرض کرد که نمي داند عشق چيست و براي عاشقي حرمتي قائل نمي باشد
مرا به بازي گرفت يا شايد....نمي دانم.....دگر هيچ نمي داني.. اعتراف مي کنم نفسم به بودن او وابسته است
بعد رفتن او دگر اين نفس را هم نمي خواهم....حال تو بگو چه کنم ؟
بار خدايا دوست دارم مرا بفهمد حتي براي يه لحظه

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: یکشنبه 16 مهر 1391
  • برگرد

    چه کار کردي ؟؟

    چه کردی با من؟...

    میخواهم بنویسم...

    اما از چه ؟ از کی ؟ و برای چی؟...

    وجود ملتهبم در انتظار گذشت لحظه هاست...

    اما برای شنیدن چه کلامی؟...

    می خواهم بنویسم...

    از تو....

    از این نیامدن و قصد رفتن کردنت....

    می خواهم بنویسم اما دستهایم می لرزد...

    چه کردی با من؟...

    چه خواستم ز تو که دریغ میکنی؟

    چه خواستی که نکردم؟...

    غم نبودنت به جانم نیشتر میزند ...

    اما درمانی نیست که به مقابلش روم...

    آخر تو تنها امید بودی ... تنها دعای شبانه ام

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: یکشنبه 16 مهر 1391
  • تنهایی

    هروقت بهت نگاه میکنم،ناگهان فکری به ذهنم میرسه

    گاهی اوقات،تازمانی که آسمان صاف است منتظرت میمانم

    فقط به خاطراینکه در آن روز مراترک کردی

    حتما دوباره برمیگردی ودر کنارم میمونی

    تویی که در قلب منی آیاواقعا میتونی دوباره منو نبینی؟

    من واقعا چه احمقی هستم،چون توتنها کسی هستی که درقلب منه

     

    کسی دیگرهستی،مطمئنا نمیدونی من چه احساسی دارم

    مطمئنا من درآن روزشامل تو نمیشم،حتی جز خاطراتت

    تنهامنم،تنها کسی که همیشه مراقبت خواهدبود،کسی به آرامی میگرید

    حتی سایه توازپشت سرهم برای من دلگرمی است ومنو شاد میکنه

    اگرچه درآخر تواحاس منو درک نخواهی کرد

    گاهی اوقات میخوام تورو ببینم،وقتی که نتونم ندیدنت رو تحمل کنم

    «دوستت دارم»همیشه بر لبم جاریست،تنهام وبرای تو میگریم

     

    من تنهام ودلم برات تنگ شده

    خداحافظ،خداحافظ،هیچ وقت نگو خداحافظ

    اگرچه نمیتونم تورو در آغوش بگیرم

    من بهت احتیاج دارم،ولی هیچی نمیتونم بگم

    من تورو میخوام حتی اگه این فقط یه آرزو باشه یه آرزو

     

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: یکشنبه 16 مهر 1391
  • روزهای بی تو

    امروز هم گذشت یه روز دیگه از روزهای بی تو بودن

    هنوز از این روزهای وحشتناک باقی مونده …

    تنهای تنها میون این همه آدم سخته.

     

    دلم میگیره وقتی بهش فکر میکنم

    وقتی نگاه می کنم وتا فرسنگها کسی را پشت و پناهم نمی بینم

    خسته شدم از این همه لبخند زورکی از این همه بهونه الکی

    ای کاش یه ذره فقط یه ذره شهامت داشتم اونوقت واسه پنهون کردن بغض تو گلوم

    سرفه نمی کردم ونمی گفتم مثل اینکه سرما خوردم

    اونوقت دیگه بهونه اشکام رفتن پشه تو چشمم نبود

    خسته ام از جواب دادن های دروغکی از اینکه به دروغ بخندمو اعلام رضایت بکنم تا کسی نفهمه روزگارم عالیه برای سوختن برای نابودی

    من به اینا کار ندارم دلم واسه تو تنگ شده .

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: یکشنبه 16 مهر 1391
  • دختر زشت

     


     

    خدایا بشکن این آیینه ها را

     

     
    که من از دیدن آیینه سیرم

     


    مرا روی خوشی از زندگی نیست

     


    ولی از زنده ماندن ناگزیرم
     
    از آن روزی که دانستم سخن چیست

     


    همه گفتند این دختر چه زشت است

     


    کدامین مرد او را می پسندد؟

     


    دریغا دختری بی سرنوشت است

     


    چو در آیینه بینم روی خود را

     


    در آید از درم غم با سپاهی

     


    سیه روزی نصیبم کردی اما

     


    نبخشیدی مرا چشم سیاهی

     

     
    به هر جا پا نهم از شومی بخت

     


    نگاه دلنوازی سوی من نیست

     


    از این دلها که بخشیدی به مردم

     


    یکی در حلقه گیسوی من نیست

     

      
    مرا دل هست اما دلبری نیست

     


    تنم دادی ولی جانم ندادی

     


    به من حال پریشان دادی اما

     


    سر زلف پریشانی ندادی

     

     
    به هر جا ماهرویان رخ نمودند

     


    نبردم توشه ای جز شرمساری

     


    خزیدم گوشه ای سر در گریبان

     


    به درگاه تو نالیدم به زاری

     

     
    چو رخ پوشم ز بزم خوبرویان

     


    همه گویند او مردم گریز است

     


    نمی دانند زین درد گرانبار

     


    فضای سینه من ناله خیز است

     

     
    به هرجا همگنانم حلقه بستند

     


    نگینش دختری ناز آفرین بود

     


    ز شرم روی نا زیبا در آن جمع

     


    سر من لحظه ها بر آستین بود

     


     

     
    چو مادر بیندم در خلوت غم

     


    ز راه مهربانی می نوازد

     


    ولی چشم غم آلودش گواه است

     


    که در اندوه دختر می گدازد

     

        

     


    به بام آفرینش جغد کورم

     


    که در ویرانه هم نا آشنایم

     


    نه آهنگی مرا تا نغمه خوانم

     


    نه روشن دیده ای تا پر گشایم


     

      
    خدایا بشکن این آیینه ها را

     


    که من از دیدن آیینه سیرم

     


    مرا روی خوشی از زندگی نیست

     


    ولی از زنده ماندن ناگزیرم

     

     
    خداوندا خطا گفتم ببخشای

     


    تو بر من سینه ای بی کینه دادی

     


    مرا همراه رویی ناخوشایند

     


    دلی روشن تر از آیینه دادی

     

     
    مرا صورت پرستان خوار دارند

     


    ولی سیرت پرستان می ستایند

     


    به بزم پاک جانان چون نهم پای

     


    در دل را به رویم می گشایند

     


    میان سیرت و صورت خدایا

     


    دل زیبا به از رخسار زیباست

     


    به پاس سیرت زیبا کریما


    دلم بر زشتی صورت شکیباست

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: یکشنبه 16 مهر 1391
  • عاشقانه

    یه جهان قاصدک ناز به راحت باشد

    بوی گل ، نذر قشنگی نگاهت باشد

    خداوند شب و روز تمام لحظات

    پشت و پناه تو عزیزم باشد

    دلتنگی عین یه جای شکستگی روی عینک آدمه

    هر جا نگاه می کنی می بینیش

    من آن ابرم که بارانش تو هستی / همان یوسف که کنعانش تو هستی

    مسافر میشوم تا آخر عمر / در آن راهی که پایانش تو هستی

    با یاد تو زندگی کردن چه کم خرج است ، نه خواب میخواهد ، نه خوراک !

    از فکر من بگذر خیالت تخت باشد

    من می تواند بی تو هم خوشبخت باشد

    این من که با هر ضربه ای از پا در آمد

    تصمیم دارد بعد از این سرسخت باشد

    تصمیم دارد با خودش ،با کم بسازد

    تصمیم دارد هم بسوزد ، هم بسازد

    هزار گل تقدیم به آیینه ی شکسته ای که هزار بار لبخند شما را تکرار می کند

    این روزها آنقدر شکسته ام ، که عصا به دست راه میرود دلم !

    دلم دل نیست ، دریا نیست ، مرداب است

    که موجی هم سراغش را نمی گیرد

    نه میل زیستن دارد نه می میرد

    همیشه با غمت من در ستیزم / به این خاطر همیشه اشک میریزم

    روی هر برگ گلی این را نوشتم / تویی امید من تنها ، عزیزم

    دیدی ای حافظ که کنعان دلم بی ماه شد

    عاقبت با عشق و غم کوه امیدم آب شد

    گفته بودی یوسف گم گشته باز آید ولی

    یوسف من تا قیامت همنشین چاه شد

    جدا موندن از کسی که دوستش داری فرقی با مردن نداره

    پس عمری که بی تو میگذرد مرگیست به نام زندگی

    دنیا مثل پاییزه ، هم قشنگه هم غم انگیزه

    قشنگیش به خاطر توست ، غم انگیزیش به خاطر دوری از توست

    یک چشم من از روز جدایی بگریست

    چشم دگرم گفت چرا ؟ گریه ز چیست

    چون روز وصال شد فرازش کردم

    گفتم نگریستی نباید نگریست

     

    هر روز نبودنت را بر دیوار خط کشیدم

    ببین این دیوار لامروت دیگر جایی برای خط زدن ندارد

    خوش به حال تو که خودت را راحت کردی

    یک خط کشیدی تنها ، آن هم روی من

    نیستی همنفسم سهم دلم بی کسیه

    تنهایی پر از غم و حسرت و دلواپسیه

    بی تو این زنده بودن زندگی محسوب نمیشه

    زخم رو قلب شکسته ام تا ابد خوب نمیشه

    تو را انگار یک جا دیده بودم

    میان خواب و رویا دیده بودم

    نگاهت همچو شبنم آشنا بود

    گمانم بین گلها دیده بودم

    تو دنیایی که جای آرزوهاست

    کسی جز تو منو عاشق نمی خواست

    بیا تا تکیه گاه من تو باشی

    دلم مثل خودت تنهای تنهاست

    تو کی هستی که همه فکر و خیالم شده تو

    بی نهایت.تو شدی زندگی من ، همه یادم شده تو

    یاد تو در خاطراتم وقتی پیدا می شود

    می رود دنیا ز یادم چون که یادم شده تو

    اینجا زمین است، زمین گرد است

    تویی که مرا دور زدی!

    فردا به خودم خواهی رسید

    حال و روزت دیدنیست

    دنیای آدم برفی ها دنیای ساده ایست

    اگر برف بیاد هست ، اگر برف نیاید نیست

    مثل دنیای من ، اگر تو باشی هستم ، اگر نباشی …!

    عجیب است دریا… تا آدم را غرق خود می کند آن را پس می زند!

    دل نزد توست گر چه دوری ز برم

    جویای توام اگر نپرسی خبرم

    خالی نشود خیالت از چشم ترم

    در قلب منی اگر چه جایی دگرم

    هزار کلمه برجای خالی ات ریختم اما پر نشد

    به گمانم از جنس بی نهایتی

    باز دلم یاد شما می کند

    یاد همان لطف و صفا می کند

    این دل بی کینه همیشه تو را

    بر سر سجاده دعا می کند

    به بند دلت میاویز رخت خاطره ام را، گردبادهای فراموشی حرمت نمی شناسند…

    ما در این شهر غریبیم و در این ملک فقیر

    به مرام تو گرفتار و به یاد تو اسیر

    هر بار که می خواهم به سمتت بیایم

    یادم می افتد “دلتنگی ” هرگز بهانه خوبی برای تکرار یک اشتباه نیست

    عشق یعنی تو مرا می رانی

    من به صد حوصله می آیم باز

    حوصله ی جمع و تفریق ندارم، یه ضرب خرابتم !

    شیشه ای مشکند… یک نفر می پرسد که چرا شیشه شکست؟

    یک نفر می گوید: شاید رفع بلاست،

    دیگری می گوید: شیشه را باد شکست؟

    دل من سخت شکست هیچ کس هیچ نگفت

    از خودم می پرسم: ارزش قلب من ازشیشه یک پنجره هم کمتر بود؟

    به کجا می نگری؟ بودنت تنها نیست

    تو خدا را داری ومن آرامش چشمان تو را

    پر است خلوتم از یاد عاشقانه ی او / گرفته باز دل کوچکم بهانه ی او

    نسیم رهگذر این بار هم نیاورده / به دست قاصدکی نامه با نشانه ی او

    قلب کال من در فصل دست های تو می رسد

    فصلی برای تمام رویاها ، دستی برای تمام فصل ها

    سر به هوا نیستم، اما همیشه چشم به آسمان دارم

    حال عجیبیست دیدن همان آسمان که شاید تو دقایقی پیش به آن نگاه کرده ای

    من را از هر طرف نگاه کنی ، عاشق تو از آب در می آیم !

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: شنبه 15 مهر 1391
  • پیامک روز

    ه سوال ذهن من و مشغول کرده که چرا شلوار سفید میپوشی خاکی میشه رنگش سیاهه ؟ ولی وقتی شلوار مشکی میپوشی خاکی میشه رنگش سفیده ؟

    .

    .

    یعنی اگه ایرانسل و همراه اول مارو به تماشای مسابقه فوتبال دعوت نکنن کسی نگاه نمیکنه ؟

    .

    .

    به امید روزی که بدونیم از تو یخچال چی میخوایم ...

    .

    .

    هیچ اشتباهی بزرگتر از این نیست که دستت اشتباهی بخوره رو اینترنت اکسپلورر ، باز شدنش یه داستانه ، بسته شدنش یه داستان دیگه ...

    .

    .

    بچه که بودم وقتی مامانم تو خونه حشره کش میزد من زود پنجره رو باز میکردم تا مگسا از این طرف فرار کنن !

    یه همچین کودک رقیق القلبی بودم ...

    .

    .

    یه ضرب المثل معروف هست که میگه :
    کسی که خوابیده رو میشه بیدار کرد ، ولی کسی که خودشو به خواب زده رو نمیشه مگر با بیل ...


     


    جدیدترین سری ترول های آپدیت و به روز مهر ماه 91

     

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: شنبه 15 مهر 1391
  • اس ام اس و پیامک عاشقانه

    برای شنیدن صدای که دوستش میداری همین لحظه هم بسیار دیر است، افسوس خواهی خورد زمانی را که آن سوی سیم ها کسی بی احساس میگوید: برقراری ارتباط با مشترک مورد نظر مقدور نمی باش
    ................
    مرا صد بار از خود برانی دوســــتت دارم** **به زندان خیانت هم کشانی دوســــتت دارم** **چه سود از مهر ورزیدن** **چه حاصل از وفا کردن** **مرا لایق بــدانی یا ندانی دوســــتت دارم**
    ...............
    همیشه سلام تو به شادباش یک اتفاق در من تکرار می شوی به من نگو از حروف ِ نام ِ تو ساده بُگذرم كه من جز قشنگ ِ نام ِ تو حرف ِ دیگری نخوانده ام ! با من بگو به کدام زبان آفرینش بگویم که تمام ِ دارایی منی صدای تو دلنشین چشم هات آینه با تو مهربان ! بهار همیشه در رگِ زمین شناورست...
    ..............

    مي نويسم تنها به ياد او و براي او...مي نويسم به ياد روزهاي شيرين انتظار،به ياد لحظه هاي فراق و چشمان منتظر..........

    .................

    من به آمار زمين مشكوكم اگر اين شهر پر از آدمهاست پس چرا اين همه دلها تنهاست؟

    ..............
    وقتی عشقت رو از دست دادی ديگه سعی نكن به دستش بياری ،درست مثل چينی شكسته می مونه كه حتی اگه بندش هم بزنی ديگه به زيبايی گذشته نيست

     

     

    یا درست حرف بزن
    یا عاقلانه سکوت کن
    .............
    هر کي دلتو شکست صداشو در نيار يه روز دلش مي شکنه صداش در مياد


     

    .............

    کسی چه می داند شاید، این قدر همدیگر را دوست نمی داشتیم اگر از دور به تماشای روح هم نمی نشستیم . کسی چه می داند اگر آسمان ما را جدا نمی کرد شاید، این قدر به هم نزدیک نبودیم

    ............
    بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود اهل زمين نبود نمازش شكسته بود
    .............

    خدایا!
    گاهی که دلم از این و آن و زمین و زمان می گیره،
    نگاهم را به سوی تو و آسمون می گیرم،
    و آنقدر با تو درد دل می کنم،
    تا کم کم چشم ایم با ابرهای بهار مسابقه می گذارند.
    و پس از اون که قلبم سبک می شه.
    تو می آیی و تمام فضایی دلم را پر می کنی.
    آن وقت دیگر آرام می شم.
    و احساس می کنم هیچ چیز نمی تونه مرا از پای دربیاره،
    چون تو را در قلبم دارم.

     

     

    بار دگر ما را کلک زد دم از يک اتفاق مشترک زد براي لحظه اي با تو شکفتن هزاران بار قلبم را محک زد
    .............



     

    همان طور که آفتاب تیرگی ها را می راند اشخاص با نشاط نیز از قلب دیگران غم و اندوه را می زدایند - دکتر علي شريعثي

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: شنبه 15 مهر 1391
  • « مدرک تحصیلی ات چیه ؟

    چندسالپیش یکروز جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم،
    فوتبال نگاه می کردم و تخمه می خوردم.
    ناگهان پدرو مادر و آبجی بزرگ و خان داداش سرم هوار شدند و فریاد زدند که:
    « ای عزب! ناقص! بدبخت! بی عرضه! بی مسئولیت! پاشو برو زن
    بگیر.
    رفتم خواستگاری؛
    دختر پرسید:
    « مدرک تحصیلی ات چیه ؟»
    گفتم:« دیپلم تمام!»
    گفت:« بی سواد! امل! بی کلاس! ناقص العقل! بی شعور!
    پاشوبرو دانشگاه.»
    رفتم چهار سال دانشگاه لیسانس گرفتم ......
    (برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛)
    پدر دختر پرسید:« خدمت رفتی؟ »
    گفتم:« هنوز نه »
    گفت:« مردنشده نامرد! بزدل! ترسو! سوسول! بچه ننه! پاشو
    برو سربازی »
    رفتم دو سال خدمت سربازی را انجام دادم.
    (برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛)
    مادر دختر پرسید:« شغلت چیست »؟
    گفتم: « فعلا کار گیر نیاوردم »؛
    گفت:« بی کار! بی عار! انگل اجتماع! تن لش! علاف! پاشو برو
    سر کار ».
    رفتم کار پیدا کنم؛ گفتند:« سابقه کار می خواهیم »؛
    رفتم سابقه کار جور کنم؛ گفتند:« باید کار کرده باشی تا
    سابقه کار بدهیم ».
    دوباره رفتم کار کنم؛ گفتند: « باید سابقه کار داشته باشی
    تا کار بدهیم».
    (برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛)
    گفتم: « رفتم کار کنم گفتند سابقه کار، رفتم سابقه کار جور
    کنم گفتند باید کار کرده باشی» گفتند:« برو جایی که سابقه کار نخواهد »
    رفتم جایی که سابقه کار نخواستند.
    گفتند:« باید متاهل باشی»
    (برگشتم؛ رفتم خواستگاری؛)
    گفتم:« رفتم جایی که سابقه کار نخواستند گفتند باید متاهل
    باشی »
    گفتند:« باید کار داشته باشی تا بگذاریم متاهل شوی »
    رفتم؛ گفتم:«باید کار داشته باشم تا متاهل بشوم».
    گفتند:« باید متاهل باشی تا به تو کار بدهیم »
    برگشتم؛
    رفتم نیم کیلو تخمه خریدم! دوباره دراز کشیدم جلوی
    تلویزیون و فوتبال نگاه کردم
    ‍

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: پنج‌شنبه 13 مهر 1391
  • جملات الهام بخش برای زندگی

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: پنج‌شنبه 13 مهر 1391

  • 3155

    <-BlogAuthor->

    3155

    https://narvan1285.loxblog.com/

    یک نفس تا خدا

    یک نفس تا خدا

    یک نفس تا خدا

    ای دل غم جهان مخور این نیز بگذرد دنیا چو هست برگذر این نیز بگذرد

    یک نفس تا خدا