یک نفس تا خدا
.:: Your Adversing Here ::.
 

خداحافظ ...

خدا حافظ پناه هق هق من

خدا حافظ رفیق عاشق من

خدا حافظ غزل های نخونده

خدا حافظ تمنای نمونده

خدا حافظ رگ و ریشه ی فریاد

که اسمت به ترانه هام نفس داد

تو این بن بست نمی میرم می پوسم

تو این بن بست نمی سازم می سوزم

تو این بن بست به تنهایی دچارم

به شعرای بی معنایی دچارم

خدا حافظ نوازشهای بی زجر

خدا حافظ نیایشهای بی اجر

خدا حافظ سلام پاره پاره

خدا حافظ عزیز بی ستاره

خدا حافظ رگ و ریشه ی فریاد

که اسمت به ترانه هام نفس داد

تو این بن بست رسیدنها ...

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: سه‌شنبه 18 مهر 1391
  • روزه ام را از روی هوس نشکستم...

    همه می دونید که بیماری جزام ذره ذره گوشت و تن را می خوره و یهو می بینید که یکی یک طرف از صورتش کاملا ریخته و نه لپ داره نه گونه ....و از بیرون صورت دندوناش معلومه ....یا یک تیکه از استخوان دستشون معلومه و گوشتاش همه ریخته ....بیمارای جزامی چهره های خیلی خیلی دردناکی دارند .طوری که هر کسی نمی تونه بهشون نگاه کنه ....

    الان این افراد خیلی کم شدن و جلو این بیماری داره گرفته میشه ... یه دهکده ای است نزدیک تبریز که اون ادمها را توش نگه داری می کنند ....باورتون میشه وقتی در خواست دادن برای این که چند تا پرستار استخدام کنند تا به اونها غذا بده هیچ کس حاظر نشد ...چرا خیلی ها اومدند تا کار کنند ولی وقتی از نزدیک اون جا را دیدند همه جا زدند .....
    در خواست را جهانی دادند .....چند تا راهبه از فرانسه و ایتالیا بلند شدند اومدند واسه پرستاری از این ادما ....
    چند تا راهبه !!! اون هم از کشور های دیگه ! .

    به هر حال ...

    داستان از اون جایی شروع میشه که ...
    ظهر یکی از روزهای رمضان بود .... حلاج همیشه برای جزامی ها غذا می برده و اون روز هم ...داشت از خرابه ایی که بیماران جزامی توش زندگی می کردند می گذشت ....جزامی ها داشتند ناهار می خوردند ...ناهار که چه ؟ ته مونده ی غذاهای دیگران و و چیزهایی که تو اشغال ها پیدا کرده بودند و چند تکه نان...یکی از اون ها بلند میشه به حلاج می گه : بفرما ناهار !
    - مزاحم نیستم ؟
    - نه بفرمایید.
    حلاج میشینه پای سفره ....یکی از جزامی ها رو بهش می گه : تو چه جوریه که از ما نمی ترسی ...دوستای تو حتی چندششون می شه از کنار ما رد شند ...ولی تو الان....
    حلاج میگه : خب اون ها الان روزه هستند برای همین این جا نمیاند تا دلشون هوس غذا نکنه .
    - پس تو که این همه عارفی و خدا پرستی چرا روزه نیستی ؟
    - نشد امروز روزه بگیرم دیگه ...

    حلاج دست به غذا ها می بره و چند لقمه می خوره ...درست از همون غذا هایی که جزامی ها بهشون دست زده بودند ...

    چند لقمه که می خوره بلند میشه و تشکر می کنه و می ره ....

    موقع افطار که میشه منصور غذایی به دهنش می زاره و می گه : خدایا روزه من را قبول کن ....
    یکی از دوستاش می گه : ولی ما تو را دیدیم که داشتی با جزامی ها ناهار می خوردی

    حلاج در جوابش می گه : اون خداست ...روزه ی من برای خداست ...اون می دونه که من اون چند لقمه غذا را از روی گرسنگی و هوس نخوردم ....دل بنده اش را می شکستم روزه ام باطل می شد یا خوردن چند چند لقمه غذا ؟؟؟

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: دوشنبه 17 مهر 1391
  • بیشتر آرام و بی صدا باشید

    هیچ چیز در طبیعت برای خود زندگی نمی کند رودخانه ها آب خود را مصرف نمی کننددرختان میوه خود را نمی خورندخورشید گرمای خود را استفاده نمی کند گل ، عطرش را برای خود گسترش نمی دهدنتیجه :زندگی برای دیگران ، قانون طبیعت است . . ......
    سکه های پول همیشه صدا دارنداما اسکناس ها بی صدا هستندپس هنگامی که ارزش و مقام شما بالا میرودبیشتر آرام و بی صدا باشید . . ....
    سطر ها بسیار موثر هستندچون به شما میفهمانند که :۱٫ نظم و ترتیب همیشه در اولویت است۲٫ سکوت معنی دار بهتر از کلمات بی معنی است . . ....
    هرگاه میخواهی بدانی که چقدر محبوب و غنی هستی هرکز تعداد دوستان و اطرافیانت به حساب نمی آیند فقط یک قطره اشک کافیست تا ببینی چه تعداد دست برای پاک کردن اشک های تو می آید . . ....
    در مسابقه بین شیر و گوزن ، بسیاری از گوزن ها برنده میشوند چون شیر برای غذا میدود و آهو برای زندگی پس” هدف مهم تر از نیاز است “...
    یک جمله فوق العاده ، که در هر ایستگاه اتوبوس ژاپنی نوشته شده است اتوبوس متوقف خواهد شد ، اما شما پیاده روی به سمت هدف را ادامه دهید . . .... . . ....
    من نمی‌گویم که ١٠٠٠ شکست خورده‌ام.من می‌گویم فهمیده‌ام ١٠٠٠ راه وجود دارد که می‌تواند باعث شکست شود . . .(توماس ادیسون)...
    این روزها همه ترس از دست دادن آبروی خود را دارند اما به سادگی آبروی دیگران را می برند . . ....
    وقتی در وضعیت خوبی هستید ، یک اشتباه را یک ُجک در نظر میگیرید اما زمانی که در وضعیت بدی قرار دارید ، حتی از یک ُجوک ناراحت میشوید و اشتباه میپندارید . . ....
    مواظب کلماتی که در صحبت استفاده میکنید باشیدآنها شاید شما را ببخشند ، اما هرگز فراموش نمیکنند . . ....
    از گوش دادن به سخنان دشمنانتان غافل نباشید آنها اشتباهات شما را به خوبی بیان میکنند !(شکسپیر)...
    به منظور موفقیت تمایل شما برای رسیدن به موفقیت ، باید بیشتر از ترس از شکست باشد . . ....
    اگر شما برای انجام کاری که باید انجام بدهید ، راهی پیدا کردید آن را انجام خواهید داد در غیر این صورت ، یک بهانه برای انجام ندادن پیدا کردید . . ....
    “مدارا”بالاترین درجه قدرتو“میل به انتقام”اولین نشانه ضعف است . . ....

    طوطی صحبت میکند ، اما اسیر قفس است اما عقاب سکوت میکند و دارای اراده پرواز . . ....
    ما در زندگی آسایش را با کسانی داریم که با موافق هستند اما زمانی رشد میکنیم با کسانی که با ما اختلاف نظر دارند . . ....
    اگر شما یک سیب بد طعم را خورده باشیدمیتوانید طعم یک سیب خوب را درک کنیدپس ، از تلخی های زندگی درس بگیرید تا بتوانید آن را درک کنید...
    چیز هایی که از دست داده ای را به حساب نیاور چون گذشته هرگز برنمیگردد اما گاهی اوقات ، آینده میتواند چیزهایی که از دست داده ای را برگرداندبه آن فکر کن . . ....
    اگر رنجی نمی بردیم هرگزمهربان بودن را نمی آموختیم . . ....
    چنان زندگی کن که کسانی که تو را می شناسند، اما خدا را نمی شناسندبواسطه آشنایی با تو، با خدا آشنا شوند . . ....
    دیشب که نمیدانستم برای کدام یک از درد هایم گریه کنم کلی خندیدم . . .(صادق هدایت)...
    به کسانی که به شما حسودی میکنند احترام بگذارید !زیرا اینها کسانی هستند که از صمیم قلب معتقدند شما بهتر از آنانید

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: دوشنبه 17 مهر 1391
  • دانستنی ها

    . اگر بینی خود را بگیرید، امکان ندارد بتوانید زمزمه کنید.
    2. وقتی شیشه می شکند، ترک های آن باسرعت 3000 مایل در ساعت حرکت می کنند.
    3. در هر دقیقه حدود 200 نوزاد در جهان متولد می شوند.
    4. جلیقه ی ضد گلوله، خروجی اضطراری، برف پاک کن شیشه ی ماشین و پرینتر های لیزری همگی توسط زنان اختراع شده اند.
    5. انسان در زمان خواب بیشتر از زمانی که تلویزیون تماشا می کند کالری مصرف می کند.
    6. به طور میانگین انسانها بیشتر از اینکه از مرگ بترسند از عنکبوت می ترسند.
    7. ناخن های انسان در زمستان سریع تر رشد می کنند.
    8. وقتی به کسی که عاشقش هستید نگاه می کنید، مردمک چشمانتان گشاد تر می شود. و قتی به کسی که از او متنفرید هم نگاه می کنید همین اتفاق می افتد.
    9. تنها انسان ها در هنگام احساساتی شدن اشک می ریزند. و انسان به طور متوسط 4,200,000 بار در سال پلک می زند.
    10. بینایی مردان از زنان بهتر است و می توانند متن های ریز تری را بخوانند. در زنان قدرت شنوایی بهتر است.
    11. "محمد" شایع ترین اسم در جهان است.
    12. یخ به ههیچ وجه سر نیست. چیزی که باعث می شود بر روی یخ سر بخوریم یک لایه ی نازکی از آب است که در اثر فشار بر روی یخ ایجاد می شود و باعث می شود که سر بخوریم.
    13. هر انسانی در جهان با 9میلیون نفر دیگر، روز تولد مشترکی دارد.
    14. زنان دو برابر بیشتر از مردان پلک می زنند.

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: دوشنبه 17 مهر 1391
  • ایرانی‌ های مطرح دنیا - البته همش اين نيست

    امید کردستانی
    مدیر بازرگانی، سهامدار و معاون ارشد کمپانی “گوگل” (Google)
    حسین اسلامبلچی
    رئیس بزرگترین شرکت مخابرات در امریکا یعنی شرکت پر آوازه “AT&T”

    انوشه انصاری
    موسس و مدیر کمپانی بزرگ “Telecom Technologies” امریکا و اولین زن فضانورد ایرانی

    فریار شیرزاد
    معاون وزارت بازرگانی امریکا، مشاور رئیس جمهور و عضو شورای ملی امنیت ایالات متحده(دوره گذشته)

    جمشید دلشاد
    شهردار شهر بورلی هیلز آمریکا

    علی دیزایی
    از فرماندهان ارشد پلیس لندن (مشاور حقوقی انجمن افسران پلیس لندن)

    امیر مجیدی مهر
    معاون ارشد بخش رسانه های دیجیتال شرکت “Microsoft” پدر رباتیک ایران

    مینو اخترزند
    مدیر راه آهن کشور سوئد

    پروفسور توفیق موسیوند
    مخترع نخستین قلب مصنوعی داخل بدن انسان

    ماریا خرسند
    رئیس کمپانی بزرگ سونی اریکسون سوئد

    پروفسور بیژن داوری
    معاون ارشد کمپانی “آی بی ام” (IBM) بزرگترین کمپانی سخت افزار در جهان

    فرزاد ناظمی
    مدیر فنی کمپانی “یاهو” (Yahoo)

    پیر امیدیار
    بنیانگذار تجارت الکترونیکی در جهان و صاحب و مدیر کمپانی عظیم “ای‌ بی” (e-bay)

    سینا تمدن
    معاون ارشد شرکت “اپل” (Apple)

    پروفسور مجید سمیعی
    جراح برجسته و متخصص بیماریهای مغز و اعصاب مقیم آلمان و رئیس افتخاری اتحادیه جهانی جراحان مغز و اعصاب

    قاسم اسرار
    عضو هیئت مدیره ایستگاه فضایی ناسا

    آزاده تبازاده
    دانشمند ایستگاه فضایی ناسا

    کریستینا امان پور
    ABC
    پروفسور علی جوان
    دارنده جایزه جهانی آلبرت انیشتن و اولین مخترع لیزر گازی

    دکتر فیروز نادری
    مدیر پروژه های فضایی سیاره مریخ در ایستگاه فضایی ناسا

    ولی نصر
    مشاور رئیس جمهور آمریکا در سال ۲۰۰۹

    پروفسور محمد جمشیدی
    مدیر برنامه های داخلی ایستگاه فضایی ناسا

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: دوشنبه 17 مهر 1391
  • تلخ تر از تلخ

    به سلامتي پسري که پولهاي مچاله شدشو روم گذاشت جلوي فروشنده و گفت:براي روز پدر يک کمربند مي خوام..
    فروشنده:چه جنسي باشه؟
    پسر کوچولو:
    فرقي نميکنه فقط دردش کم باشه...
    مرد : سرت رو بالا بگیر از چی‌ خجالت میکشی؟خجالت را باید کسانی‌ بکشند که نان را از سفره تو دزدیده‌اند و حساب بانکی شان را در کشورهای دیگر پر کردند.
    خجالت را باید کسانی‌ بکشندکه هر لحظه فریاد عدالت عدالت سر می دهندو غیر از ریا چیزی برای زندگی ندارند! تمام چسب زخم هایت را هم که بخرم باز نه زخمهای من خوب میشود
    نه زخمهای تو ... ! ! !
    کودکی به پدرش گفت: «پدر دیروز سر چهارراه حاجی فیروز دیدم.
    بیچاره! چه اداهایی از خودش در می آورد تا مردم به او پول بدهند،ولی پدر،من خیلی از او خوشم آمد،نه به خاطراینکه ادا در می آورد و می رقصید،به خاطر اینکه چشم هایش خیلی شبیه تو بود ...»
    از فردا،مردم حاجی فیروز را با عینک دودی سر چارراه می دیدند ... خداوندا .....قیامتت را بر پا کن!!!تو اگر خسته نشده ای ، ما عجیب خسته ایم .. کاش به جای حجاب حیا اجباری بود شرف اجباری بودراستی و درستی اجباری بود کاش داشتن معرفت و وجدان اجباری بود انسان هم ميتواند دايره باشد و هم خط راست. انتخاب با خودتان هست : تا ابد دور خودتان بچرخيد يا تا بينهايت ادامه بدهيد.

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: دوشنبه 17 مهر 1391
  • شما بودید چه واکنشی نشان می‌دادید؟

    پس از ۱۱ سال زوجی صاحب فرزند پسری شدند. آن دو عاشق هم بودند و پسرشان را بسیار دوست داشتند. فرزندشان حدودا دو ساله بود که روزی مرد بطری باز یک دارو را وسط آشپزخانه مشاهده کرد و چون برای رسیدن به محل کار دیرش شده بود، به همسرش گفت که در بطری را ببندد و آن را در قفسه قرار دهد. مادر پرمشغله موضوع را به‌کل فراموش کرد.
    پسربچه کوچک بطری را دید و رنگ آن توجهش را جلب کرد، به سمتش رفت و همۀ آن را خورد. او دچار مسمومیت شدید شد و به زمین افتاد. مادرش سریع او را به بیمارستان رساند ولی شدت مسمومیت به حدی بود که آن کودک جان سپرد. مادر بهت‌زده شد و بسیار از این‌که با شوهرش مواجه شود وحشت داشت.
    وقتی شوهر پریشان‌حال به بیمارستان آمد و دید که فرزندش از دنیا رفته، رو به همسرش کرد و فقط سه کلمه به زبان آورد.
    فکر می‌کنید آن سه کلمه چه بودند؟
    شوهر فقط گفت: «عزیزم دوستت دارم!»
    عکس‌العمل کاملا غیرمنتظرۀ شوهر یک رفتار فراکُنشی بود. کودک مرده بود و برگشتنش به زندگی محال. هیچ نکته‌ای برای خطاکار دانستن مادر وجود نداشت. به‌علاوه، اگر او وقت می‌گذاشت و خودش بطری را سر جایش قرار می‌داد، شاید آن اتفاق نمی‌افتاد. هیچ دلیلی برای مقصر دانستن وجود نداشت. مادر نیز تنها فرزندش را از دست داده بود و تنها چیزی که در آن لحظه نیاز داشت، دلداری و همدردی از طرف شوهرش بود. و آن‌‌ همان چیزی بود که شوهرش به وی داد.
    گاهی اوقات ما وقتمان را برای یافتن مقصر و مسئول یک رخداد صرف می‌کنیم، چه در روابط، چه محل کار یا افرادی که می‌شناسیم؛ و فراموش می‌کنیم که می‌توانیم کمی ملایمت و تعادل برای حمایت از روابط انسانی داشته باشیم. در ‌‌نهایت، آیا نباید بخشیدن کسی که دوستش داریم آسان‌ترین کار ممکن در دنیا باشد؟ داشته‌هایتان را گرامی بدارید. غم‌ها، درد‌ها و رنج‌هایتان را با نبخشیدن دوچندان نکنید.
    اگر هرکسی می‌توانست با این نوع طرز فکر به زندگی بنگرد، مشکلات بسیار کمتری در دنیا وجود می‌داشت.
    حسادت‌ها، رشک‌ها و بی‌میلی‌ها برای بخشیدن دیگران، و همچنین خودخواهی و ترس را از خود دور کنید و خواهید دید که مشکلات آن‌چنان هم که شما می‌پندارید حاد نیستند.

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: دوشنبه 17 مهر 1391
  • کریم باستانی یا آیس کیریم؟

    تا به حال به این اندیشیده اید که چرا هرگز در هیچ گزارش یا رسانه خارجی در مورد اینکه بستنی، این لیسیدنی پر طرفدار، در کجا و توسط چه کسی ساخته شد هیچ حرفی به میان نیامده؟! جواب این سوال در کتاب مردم دوران مشروطه در قفسه های خاک گرفته کتابخانه ملی موجود است که نیز افتخار دیگری است برای ما ایرانیان داستان از اینجا شروع میشه که فردی به نام کریم باستانی ملقب به کریم یخ فروش پسر جوانی از شهرری در بازار آن زمان (خیابان جمهوری امروز) بساط یخ فروشی داشت. یکی از مشتریان غالبا دائمی کریم کارمندان سفارت انگلستان در همان حوالی بودند. این مواجهه هر روزه کارمندان با کریم رابطه صمیمانه را بین آنها پدید آورد. کارمندان برای کریم که انگلیسی بلد نبود نام کریم یخی یا همان به گفته خودشان آیس کریم را برگزیدند در اواسط درگیریهای دوران مشروطیت کریم برای جلب بیشتر مشتری اقدام به پخش یخ در بهشت مبادرت ورزید. و در همین دوران و برای اولین بار با مخلوط کردن شیر و یخ و زرده تخمه مرغ و گلاب و شیره ملایر اولین بستنی تاریخ بشریت را ساخت. که مورد استقبال اهالی بازار و همسر سفیر انگلیس قرار گرفت مغازه ای در همان حوالی توسط سفیر انگلیس به کریم اهدا شد که بر سر در آن به زبان انگلیسی اسم فامیل کریم (باستانی) نوشته شده بود که ایرانی ها به اشتباه بستنی می خواندند. در زمان افتتاح فروشگاه سفیر انگلیس با گفتن we name it after you اسم محصول را به احترام کریم آیس کریم گذارد میرزا حسن‌خان مستوفی مستوفی‌الممالک دوران مشروطیت، در کتاب خاطراتش مینویسد این (کریم باستانی) لیسیدنیی ساخته است از سردابهای یزد سردتر، از پنبه خراسان نرمتر. سالها بعد کریم با یکی کارمندان سفارت انگلیس به نام الیزابت بسکین رابینز ازدواج کرده و به انگستان و بعد از آن به امریکا مهاجرت میکند

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: دوشنبه 17 مهر 1391
  • آسيب شناسي فك و فاميل

    - خاله
    معناي لغوي: خواهر مادر
    معناي استعاره اي: هر زني كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.
    نقش سمبليك: يك خانم مهربان و دوست داشتني كه خيلي شبيه مادر است و هميشه براي شما آبنبات و لباس مي خرد.
    غذاي مورد علاقه: آش كشك.
    زير شاخه ها:
    شوهر خاله: يك مرد مهربان كه پيژامه مي پوشد و به ادبيات و شكار علاقه مند است.
    دختر خاله،پسر خاله: همبازي دوران كودكي كه يا در بزرگسالي عاشقش مي شويد اما با يكي ديگه ازدواج مي كنيد يا باهاش ازدواج مي كنيد اما عاشق يكي ديگه هستيد.
    مشاغل كاذب: خاله زنك بازي، خاله خانباجي.
    چهره هاي معروف: خاله خرسه، خاله سوسكه.
    داشتن يك خاله ي مجرد در كودكي از جمله نعمات خداوندي است.



    ۲ -عمه
    معناي لغوي: خواهر پدر
    معناي استعاره اي: هر زني كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد،هر زني كه مادر چشم ديدنش را نداشته باشد.
    نقش سمبليك: به عهده گرفتن مسئوليت در موارد ذيل:
    ۱- جواب همه ي فحش هايي كه مي دهيد. مثال: عمته...
    ۲- جواب همه ي محبت هايي كه مي كنيد. مثال: به درد عمه ات مي خوره...
    ۳- توجيه كليه ي بيقوارگي ها،رفتارهاي نامتناسب شما (تنها براي دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتي.
    ۴- خيلي چيزهاي بدِ ديگه. از ذكر مثال معذوريم...
    غذاي مورد علاقه: شله زرد، سمنو.
    زير شاخه ها:
    شوهر عمه: يك مرد پولدار كه سيبيل قيطاني دارد و چندش آور است.
    پسرعمه/دخترعمه: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي حالتان را به هم مي زنند!!
    مشاغل كاذب Match-Making.
    چهره هاي معروف: عمه ليلا.
    داشتن يك عمه كه در توصيفات فوق صدق نكند جزو خوش شانسي هاي زندگي است.



    3- دايي
    معناي لغوي: برادر مادر
    معناي استعاره اي: هر مردي كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد،هر مردي كه پتانسيل كتك خوردن توسط پدر را داشته باشد.
    نقش سمبليك: يكي از معدود مرداني كه هر چند به سياست علاقه مند است اما حس گرمي به شما مي دهد، هميشه حرفهايتان را مي فهمد و مي شود پيشش گريه كرد.
    غذاي مورد علاقه: فسنجون.
    زير شاخه ها:
    زن دايي: يك زن چاق و شاد كه خيلي كدبانو است و جلوي مادر قپي مي آيد.
    پسردايي،دختردايي: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي مثل يك همرزم ساپورتتان مي كنند.
    چهره هاي معروف: علي دايي، دايي جان ناپلئون.
    سعي كنيد حتمن حداقل يك دايي داشته باشيد.


    4- عمو
    معناي لغوي: برادر پدر
    معناي استعاره اي: هر مردي كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.
    نقش سمبليك: يكي از مرداني كه شما هميشه بايد بهش بوس بدهيد و بعد برويد كارتون ببينيد تا او با پدر حرفهاي جدي بزند. يكي از مرداني كه مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزي مي پزد و هميشه وقتي مي رود پدر ساكت شده، به فكر فرو مي رود.
    غذاي مورد علاقه: قرمه سبزي، آبگوشت.
    زير شاخه ها:
    زن عمو: يك زن خوشگل كه زياد به شما توجه نمي كند و خودش را براي مادر مي گيرد،
    دخترعمو،پسرعمو: همبازي دوران كودكي كه اگر تا هجده-بيست سالگي دوام آورده باهاش ازدواج نكنيد خطر را از سر گذرانده ايد.
    مشاغل كاذب: بازي در قصه هاي ايراني-اسلامي.
    چهره هاي معروف: عمو زنجيرباف، عمو يادگار، عمو پورنگ.
    داشتن يك عمو ي پولدار خيلي خوب است.

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: دوشنبه 17 مهر 1391
  • بهترين راه ابراز عشق

    یک روز آموزگار از دانش‌آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می‌توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می‌دانند.
    در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست‌شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپه رسیدند درجا میخکوب شدند.

    یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرأت کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست‌شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه‌های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.

    داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی‌اش چه فریاد می‌زد؟ بچه‌ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم، تو بهترین مونسم بودی. از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.»
    قطره‌های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست‌شناسان می‌دانند ببر فقط به کسی حمله می‌کند که حرکتی انجام می‌دهد و یا فرار می‌کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک، با فدا کردن جانش پیش‌مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه‌ترین و بی‌ریاترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.

  • نوشته : narvan1285
  • تاریخ: دوشنبه 17 مهر 1391

  • 3155

    <-BlogAuthor->

    3155

    https://narvan1285.loxblog.com/

    یک نفس تا خدا

    یک نفس تا خدا

    یک نفس تا خدا

    ای دل غم جهان مخور این نیز بگذرد دنیا چو هست برگذر این نیز بگذرد

    یک نفس تا خدا